کافه عشق

هیچ حرفی.......
 
ز هم بی هیچ حرفی :
تو خوبی و من غرق تقصیرم فرشته
برعکس تو گنگ است تصویرم فرشته
من پر ندارم ؛ ادمم ؛ از جنس خاکم
شرمنده ام اما زمین گیرم فرشته
تو تا ابد خوبی و توی اسمانی
من از ازل این بوده تقدیرم فرشته
هرچند دنیا خانه ی خوبی است اما
چندیست بی تو از خودم سیرم فرشته
اعداد روی برگه سرتاسر دروغ است
ایینه می داند که من پیرم فرشته
من هم بهشتی می شوم روزی و ان روز
دست تو را در دست می گیرم فرشته
اصلا  بیا و چند روزی منتظر باش
من مطمئنم زود می میرم فرشته
 

.

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: جمعه 05 خرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

======

پرواز می کنم تا برسم .......

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: جمعه 05 خرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 خــــدایـــا

 

 



تمـــــــام خنــــده هــــــ ــاے تـــلخ امروزم

 

 


 


 

 

را مے دهـــــــم

 

 



یکـــــ ـــے از گریــ ــهـــ هــــــــاے شیــرین

 

 

 

 

کودکــ ـــے ام را

 

 


 

 


 

پــــس بــــــده

 

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: جمعه 05 خرداد 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

وصیت نامه

 


 

 

از بوی گلاب بدم می آید ، همون آب معدنی کفایت  می کند... ،

 

 

 

 

 

 

نگید این رانی هلو دوست داشت ، سنگ قبرش رو با رانی

 

 

 

 

 

 

بشوریمااا ، نوچ میشه ، من از مورچه ها دل خوشی ندارم !

 



ادامه مطلب
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

عصبانیت

 

 

 
 شما دوست من هستيد
 
يكي بود يكي نبود، يك پسربچه بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب
 
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.».
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار قلب شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد
نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

آدم هااااااااااااااا

 گروه اینترنتی golbarg 

آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمی‌کــــنند ... !! ... فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت می‌شـوند ... هـمین!

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

این روزها....

گروه اینترنتی golbarg این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..!


همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض!

همراه را عرض میکنم ...

 

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

چه تلخ..

 چه تـــلـــخ است
با بــــغـــض بنویسی
با خــنـــــده بخوانند گروه اینترنتی golbarg

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

پزشک......

 گروه اینترنتی golbargپزشکی قانونی می گفت :
یخ زده ...
مگر امکانش بود ؟!

تیتر روزنامه فردا این بود :
در گرمای داخل اتاقش ...
خیره به نقطه ای ...
جوانی یخ زد ....!

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

مرا......

 گروه اینترنتی golbarg
مرا به تختم ببندید و تنهایم بگذارید ،
هر چقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید ..
.من دارم او را ترک میكنم!!! 

نویسنده: n_barkhordari ׀ تاریخ: سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1391 ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

آرزو دارم شبی عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخی برخوردهای سرد را ، می رسد روزی که بی من سر کنی ، می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی زیر باران پوسید ... خوش آمدید


جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , 4845.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران